ميرزا محمد حيدر دوغلات

405

تاريخ رشيدى ( فارسي )

اما قاسم خان تمام دشت قپچاق را چنان در حيطه ضبط آورد كه بعد از جوجى خان هيچكس مثل وى ضبط نكرده بود چنان كه عدد لشكر او از هزار هزار تجاوز نموده بود . آخر بعد از سنه اربع و عشرين و تسعمايه 301 رحلت كرد و در ميان سلاطين قزاق محاربات رفت . بعد از قاسم خان مماش خان پسرش ، خان شده بود ، در يكى از محاربات دم‌گير 302 شده مرد . بعد از آن پسر اديك ، سلطان طاهر خان بر تخت خان نشست . چون مرد خشن بود ، خشونت را از غايت گذرانيده مردم او كه قريب چهارصد هزار كس بودند به يكبارگى [ روى ] از وى گردانيدند و متفرق شدند . وى تنها در ميان قرغيز ماند و در فلاكت مرد . و باز قريب سى هزار كس در مغولستان جمعيت ( 181 ر ) كرده بودند . برادر طاهر خان بلاش 303 بود ، خان شد . آخر الامر چرخ كژ رفتار آن نوع كرد كه از آن همه خلايق ، امروز چهار سال است كه هيچ جا اثر نماند ، در تاريخ قزاق هزا هزار كس بودند ، در سنه اربعه و اربعين و تسعمائه ، از اين جمله جمعيت در روى زمين هيچ اثر نمانده و بعضى از حالات ايشان در ذكر خان به تقريب خواهد آمد . مجمل احوال قزاق اين بود كه تقرير رفت . در آن زمان كه قاسم خان كه منشور اسم خانى را بر خود اطلاق نكرده بود ، اما استيلاى وى به حدى بود كه كس از برندوق خان ياد نمىآورد ، اما نمىخواست كه با برندوق خان نزديك باشد ، جهت آن بود كه اگر در نزديك باشد ، حرمت او را مرعى ندارد ، معترض گردد و اگر مرعى دارد از باطن خود رخصت انقياد مطلقا نمىيافت ، از اين جهت دور مىگشت . برندوق خان در سراى و « 1 » سراى جوق 304 بود . قاسم خان از وى دورى جسته به حدود مغولستان آمده بود و قراتان « 2 » 305 قشلاق كرده اول بهار مىخواست كه به طرف مقر اصلى معاودت نمايد كه كس كته بيگ مع ارباب سيرام كليد سيرام را برده ، سيرام را در معرض عرض او داشتند و او قبول نمود ، به طرف طراز كه مغول آن را ينگى مىگويند متوجه شد و پيش از خود يكى از امراء خود را فرستاد . كته بيگ سيرام را با وى تسليم نمود و خود به ملازمت وى رفت و ترغيب نمود قاسم خان با لشكر بىكران متوجه تاشكند شد . قاسم خان آمد در قلعه تاشكند يك شب باشيد و

--> ( 1 ) . نگ : - سراى و . ( 2 ) . نب : قرامان .